|
پوزانياس با ستايش مطلق «اروس» مخالفت میکند. چون از نظر او «اروس» يکی نيست بلکه دوتاست. «اروس» دوتاست، چون «آفروديت» دوتاست. يکی آفروديت آسمانی است که پدرش اورانوس (آسمان) است و مادر ندارد و ديگری آفروديت جوان است که دختر زئوس و ديونه است. بنابراين اروسی که با آفروديت زمينی پيوند دارد خدای عشق زمينی است و اروسی که با آفروديت آسمانی پيوند دارد خدای عشق آسمانی. اروسی که با آفروديت زمينی پيوند دارد خود نيز فرومايه و زمينی است و در دل مردمان فرومايه خانه میگزيند. اين گونه مردمان به دوست داشتن پسران قناعت نمیورزند بلکه به زنان نيز برحسب هرچه پيش آيد خوش آيد دل میبندند و با تن معشوق مهر میورزند نه با روحش. اما کسانی که از اروس آسمانی الهام میيابند تنها به پسران دل میبازند که طبعاً هم خردمندتر از زناناند و هم نيرومندتر از آنان. در ميان کسانی که به پسران عشق میورزند پيروان اروس آسمانی را به آسانی میتوان از ديگران بازشناخت زيرا به کودکان دل نمیبندند بلکه به جوانانی روی میآورند که آثار خردمندی در سيمايشان نمايان گرديده، و اين هنگامی است که رخسارشان به ريش آراسته شود. اما رسوم عشق در هر شهری متفاوت است و پوزانياس میگويد که در شهر ما عشقورزی آشکار بهتر و زيباتر از عشق پنهانی است. همچنين کاميابی در عشق زيباست و ناکامی زشت و ننگين. رسم و آيين شهرما به عاشق اجازه میدهد که برای به دست آوردن دل معشوق کارهايی کند که اگر برای مقصودی ديگر به آنها دست میيازيد در معرض سختترين نکوهشها قرار میگرفت. چه اگر کسی برای کسب مال يا رسيدن به مقامی دولتی خواهش و زاری کند يا سوگند بخورد يا در آستانهی خانهی کسی بخوابد يا خدمتی کند که درخور بندگان است دشمنانش او را چاپلوس و فرومايه میخوانند و دوستانش او را مايهی ننگ خود میشمارند و حال آنکه اگر عاشقی برای به دست آوردن دل معشوق به آن کارها تن در دهد مردمان او را میستايند. پوزانياس سپس به نکوهش عشق زمينی میپردازد و عشق به تن را خوار میشمرد چون ناپايدار است و عاشق پس از آنکه تن معشوق شادابی خود را از دست داد و رو به پژمردگی رفت او را رها میکند، اما عشق به روح زيبا مانند خود روح جاودانی است. از همين جاست که رسم و آيين حکم میکند که عاشق و معشوق هردو به دقت آزموده شوند تا نيک از بد جدا گردد. از اين رو عاشق بايد به دنبال معشوق بدود و معشوق بايد از چنگ او بگريزد و به همين جهت ننگ است که معشوق زود رام شود. اما معشوق راستين بالاخره به عاشق خود تسليم میشود تا خود را بهتر و خردمندتر سازد. اما اگر عاشق يا معشوق به اشتباه بيفتد و فريب بخورد اشتباه برای او مايهی ننگ نيست و حال آنکه در غير آن صورت، خواه اشتباهی در ميان باشد و خواه نه، جز ننگ نتيجهای به بار نمیآيد. اگر کسی در اين پندار که عاشق توانگر است تسليم او شود و سپس معلوم گردد که آن فرد تهيدست بوده است و مالی نصيب وی نشود اين اشتباه از ننگ و رسوايی او نمیکاهد زيرا او با کردار خويش عيان ساخته است که برای مال آماده است خود را در اختيار هرکسی بگذارد، ولی اگر جوانی عاشق خويش را نيکمرد و خردمند بپندارد و تقاضای او را برآورد تا در پرتو همنشينی با او خود نيز بهتر و خردمندتر شود ولی پس از چندی آشکار شود که عاشق مردی فرومايه و بیخرد بوده است، اين اشتباه مايهی ننگ آن جوان نيست زيرا او با کردار خويش نشان داده است که برای کسب فضيلت و خرد به هر خدمتی آماده است و اين آمادگی زيباترين و والاترين چيزهاست. اين است اروسی که با آفروديت آسمانی پيوند دارد و خود نيز آسمانی است و از اين رو هم برای جامعه سودمند است و هم برای يکايک افراد زيرا عاشق و معشوق را بر آن میدارد که جز به قابليت و خردمندی و تقوا نپردازند، در حالی که همهی عشقهای ديگر با آفروديت زمينی پيوستهاند و خود نيز زمينی و فرومايهاند. از سخن پوزانياس اين نکتهها را میتوانيم استنباط کنيم: ۱) دو «اروس» وجود دارد و بنابراين دو نوع عشق وجود دارد: آسمانی و زمينی. ۲) عشق آسمانی پاکتر است چون مقصود از آن به دنيا آوردن فرزند يا لذت جسمانی نيست. ۳) آيين عشق چيزهايی را روا میشمرد که در هر امر ديگری مايهی ننگ و بدنامی است. سپس نوبت به آريستوفانس میرسد که در اين خصوص سخن بگويد.
|