|
اساطير يونان باستان سرچشمهی مفهومی نخستين تأملات فلسفی در خصوص «عشق» است. کلمهی «اروس» (eros) به صورتی که در کتابهای هومر میآيد نام يکی از خدايان نيست بلکه صرفاً نامی عام به معنای «عشق» يا «ميل» است. «اروس» در خداپيدايی (Theogony) هسيود به يکی از سه خدای نخستين تبديل میشود — دو خدای ديگر خائوس (هاويه، خميرمايهی بیشکل جهان در پيش از خلقت) و گايا (زمين) هستند. «اروس»، اگرچه هيچ فرزندی ندارد و ظاهراً هيچ نقشی در تکوين خدايان بازی نمیکند، بر همنوعان ناميرای خود قدرت بسياری دارد. او اندامهای تن را سست میکند و بر عقل خدايان و آدميان چيره میشود. وقتی آفروديت از نطفهی اورانوس (آسمان) زاده شد، «اروس» و «هايمروس» (ميل، اشتياق، شهوت) او را تا شورای خدايان همراهی کردند. اهميت ذکر مختصر هسيود از «اروس» برای تاريخ فلسفه در انتساب قدرتی به اوست که دشمن عقل است. چيزی شبيه به اين در آنتيگونهی سوفوکلس نيز يافت میشود، در آن سرود همخوانان که درست بعد از اعلام فرمان مرگ آنتيگونه به جرم تدفين جسد برادرش خوانده میشود. «اروس» آن خدايی خوانده میشود که تراژدی آنتيگونه را به وجود آورده است. او غلبهناپذير و نابودگر و در دريا و خشکی و در ميان باديهنشينان سرگردان است. نه خدايان و نه آدميان گريزی از چنگ او ندارند. او قربانيان خود را به سوی جنون میراند و از انسان عادل انسانی ستمکار میسازد. اين عبارات شاعرانه منعکسکنندهی برخی ملاحظات دربارهی طبيعت و رفتار انسان است. آنها به نبردی اشاره میکنند که در روان انسان ميان عاملی عقلی و مهارپذير و باحزم و خردمند و عاملی غيرعقلی و مهارناپذير و ديوانه و احمق وجود دارد. وقتی عامل اول مسلط است انسان رفتاری شايان ستايش دارد، اما وقتی دومی دست بالا را به دست میآورد، او مانند درندگان عمل میکند. عقل را به کناری میگذارد، عقلی که به اعتقاد قدما تنها وجه مميز انسان از درندگان است. انسان، اگرچه طبيعتی حيوانی دارد، تن دادن به خواستههای حيوانیاش به معنای از دست دادن طبيعت ذاتیاش خواهد بود. اين مفهوم که «اروس» میتواند عنصر انسانی را در انسان تقويت کند مفهومی است که در آثار قبل از افلاطون به چشم نمیخورد.
|